خرید بک لینک
آدمهای دنیا گاهی آنقدر نا مرد می شوند که از تصور آدمی بیرون است حتی نمی شود حدس زد، امروز صبح تصمیم داشتم تظاهرات بروم ولی آنچنان که سر صبح مشتاق رفتن بودم بعد از چند ساعت از رفتن پشیمان شدم نمی دانم چرا..

هی بعد از دو ساعت دوباره با یکی از هم اتاقی ام آماده شدم و رفتیم هر دو مان بطرف تظاهرات کتتده گان نیم ساعت نشستیم پهلوی آنها واقعا دیدن اینکه در چند متری ات ده ها تن کشته می شوند آدم را به وحشت می اندازد، می دیدم که ده ها تن به زمین افتاده و دو دوستم هر یک هی داد میزند یکی برادرش هم انجا بود زنگ میزدیم جواب نمی داد نگران برادرش بود و دیگران از وحشت انفجار داشت از درون منفجر می شد نمی دانستم که کدام یکی را بگیرم. این یکی را می گرفتم دیگری از پیشم می رفت امروز نمی توانستم حتی یکی را هم آرام کنم..

با آنکه در محل حادثه قرارداشتم ولی آنقدر بی خیال همه بودم که هیچ چیزی در فکرم نمی رسید یک لحظه آرزو میکردم کاش در بین شهدای امروز بودم، این که می گویند حادثه شده را تازه با جان و دل امروز درک کردم که حادثه شدن یعنی چی.......

دارم از دردم دیوانه می شوم

ولی

با کسی گفته نمی توانم از دردم....

برچسب: وحشتناک,وحشتناک ترین عکسهای دنیا,وحشتناک به انگلیسی,وحشتناک ترین جنایات,وحشتناک ترین فیلم جهان,وحشتناک ترین فیلم دنیا,وحشتناک ترین زندان ایران,وحشتناک ترین تصادفات,وحشتناک ترین شهربازی دنیا,وحشتناک ترین تصادفات ایران, نویسنده: کیان زارعی‌پور تاريخ: سه شنبه 30 شهريور 1395 ساعت: 14:00

صفحه بندی